میخواهم بگویم آنچه را باید گفت و گفتنش قدغن است. |

به تجمع اعتراضی روز شنبه بپیوندید!
هموطن عزیزم و خواننده گرامی ، احمدی نژاد ،منتصب جمهور اسلامی ایران در جمع مردم مرو دشت اعلام کرد که شنبه با حضور خود در مراسمی شروع به آبگیری سد منحوس سیوند خواهند کرد، یعنی مانند همیشه درخواست مردم و پافشاری قاطعانه آنها نادیده گرفته میشود و این تازیان ضد ایرانی ،مظهر تمدن بزرگ پارسی ، مزارپاک بنیانگذار دموکراسی در جهان ومرقد ذوالقرنین را که به مانند خاری به چشم دریده و بیحیایشان فرو میرود و تا زمانی که برقرار باشد نمیتوانند با خیالی آسوده فرهنگ وحشیانه تازیان را بسط دهندنابود خواهند کرد.
اما باز هم مانند تمام اعصار گذشته و مانند اعقاب وحشیشان در نیافتند که این سد آهنین تمدن و فرهنگ ناب جهانی را که تمامی تمدنها و فرهنگهای بزرگ جهانی وامدارش هستند را نمیتوان نابود کرد و اگر شدنی بود ۲۵۰ سال استیلای مغول با آن وحشیگریها و سر بریدنها و هجوم عباسیان و امویان و .... کاری از پیش میبردند.
به همین بهانه و مناسبت شوم یعنی آبگیری این سد منحوس روزشنبه۱۳۸۶.۲.۱ ساعت ۱۰ صبح درمقابل سازمان میراث فرهنگی کشور میعادگاه عاشقان و دوستداران فرهنگ و تمدن ایرانزمین خواهد بود تا بدینوسیله صدای فریادمان را باری دیگر به گوش مسئولین بی لیاقت و جهانیان برسانیم. وظیفه هر ایرانی وطندوستیست که در این تجمع اعتراضی حضور یابد، اینجا دیگر صحبت از منافع سیاسی این و آن دسته نیست ، اینجا صحبت از حیثیت تاریخی یک ملت است که اگر از بین برود بحران هویت بیش از پیش گریبانگیر فردفرد ایرانیان خواهد شد و همه را خواهد سوزاند چه سلطنت طلب چه جمهوری خواه چه حزب الهی و چه کمونیست و .....
وای برما اگر غفلت کنیم وای برما
چوایـــــران نباشد، تن من مباد بدین بوم وبرزنده یک تن مباد
روزشمار جمهوری اسلامی قسمت آخر
سال ۱۳۷۶ ، سال انتخابات ریاست جمهوری ایران ، در بین نامزدهای انتخاباتی که از فیلتر شورای نگهبان عبور کرده بودند، شخصی پیدا شد بنام خاتمی ، وی در دولت قبلی یعنی دولت بی لیاقت رفسنجانی سردار گرانی و تورم ، وزیر فرهنگ و ارشاد و اسلامی بود.
درجریان قتلهای زنجیره ای که تحت عنوان مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب به صورت خزنده در حال پیشروی مرگ آور خود بود ، وی با پیشنهاد سعید امامی معاونت اطلاعاتی وقت وزیر اطلاعات و دستور فلاحیان مجبور به استعفا شد چرا که به زعم آقایان وی سیاستهای لیبرال داشت و در خط تهاجم فرهنگی غرب گام برمیداشت.
درست به همین علت وی ناخواسته جائی در قلب ملت ستم کشیده ایران پیدا کرده بود و همه بر این مبنا بودند که وی بالاخره بعد از گذشت ۱۹ سال از شروع انقلاب فضای سیاسی کشور را باز و دولت را لیبرالیزه خواهد کرد، حاصل این برداشت حضور میلیونی مردم در پای صندوقهای رای در روز ۲ خرداد ۱۳۷۶ بود.
وی با اختلافی باور نکردنی نسبت به رقبای خود وارد کاخ ریاست جمهوری شد اما طبق معمول این ملت ایران بود که دوباره گول خورده و بازیچه شده بود، هیچکس در آن شور و شوق انتخاباتی و بعدها و حتی عده ای همین امروز نیز باور نکردند که وی نقش سوپاپ اطمینان کپسول گاز در حال انفجار رژیم بود.
در دوران او اتفاقاتی افتاد که در همه دوران پس از انقلاب نیفتاده بود ، ( جریان ۱۸ تیر ، حمله به کوی دانشگاه و سرعت گرفتن بدون کنترل قتلهای زنجیرهای) گوشهای از آن وقایع بود ، در طول ۸ سال ریاست جمهوری وی حتی یک لایحه اساسی و حیاتی نتوانست از فیلتر شورای نگهبان و شورای تشخیص مصلحت عبور کند ، فقط لوایح پیش پا افتاده تصویب میشد و این کمدی تراژیک بقدری شور شد و کاررا به جائی رساند که وی لایحه ای به مجلس داد که در هیچ جای دنیا سابقه نداشته است یعنی لایحه پیشنهادی بیشتر شدن حدود مسئولیتی رئیس جمهور و یا به زبان دیگر گدائی کردن مقداری حق اجرائی از ولی فقیه، باز هم دنیا به ما خندید، رئیس جمهور ، شخص اول مملکت و رئیس قوه مجریه از ولی فقیه تقاضای قدرت اجرائی کرد.
کوی دانشگاه خیابان امیر آباد شمالی

صحنه هائی از رشادتهای دانشجویان و بلاهائی که سرشان آوردند.
هرچه از آن رشادتها بگوییم کم است پس بهتر است که هیچ نگوئیم و فقط نگاه کنیم تصاویر خود گویای عمق فاجعه است.
جرم این جوانان این بود که آزادی میخواستند ، آنان از رئیس جمهور بی لیاقت کمی لیاقت توقع داشتند، میگفتند که او حداقل باید به یکی از هزار وعده انتخاباتی خود عمل کند اما آن تجمع اعتراضی مسالمت آمیز طبق معمول همیشه با باتوم و گروه های وحشی فشار و فحش و ناسزا جواب داده شد.
بازهم اعدامها ادامه داشت ، بازهم سنگسار میشد ، رژیم برای چهلمین بار در قطعنامه سازمان ملل محکوم به زیر پا گذاشتن ابتدائی ترین حقوق بشر شد.

وضع به همین منوال ادامه داشت تا سال ۱۳۸۴ و این بار از آستین بلند رژیم سوپاپ اطمینان دیگری بیرون آمد.

و عجیب اینکه باز هم عده زیادی گول خوردند ، با گوش خود آنهم در خارج کشور و از زبان یک عضو فعال اپوزیسیون مخالف رژیم شنیدم که میگفت او از میان طبقات محروم جامعه برخواسته است و بیشک بدنبال گرفتن حق ملت خواهد بود، اما چه شد ، روزی که وی برای گرفتن حکم ریاست جمهوری خود خدمت آقا رسید جلوی چشم از حدقه در آمده همان عضو اپوزیسیون دست آقایش را بوسید و من نیشخندی زدم و از اطاقی که تلویزیون در آن بود خارج شدم.

و وی از همان هفته اول شروع کرد ، حرفهائی زد که به مانند این بود که کودکی ۱۲ ساله حرف میزند، کسی که ادعا سیاستمدار بودن دارد و رئیس جمهور یک کشور ، نامه نوشت و در چاه جمکران انداخت.
وی در مقابل بهت جامعه جهانی خواستار برچیده شدن نقشه اسرائیل از کره خاکی شد.

این حرفها بیشتر به یک خودکشی سیاسی میمانست تا گفته های پخته یک سیاستمدار کار کشته،در صحنه مناقشه اتمی هم که دیگر احتیاج به صحبت نیست، همه میدانند که با خیره سری و بیخردی بی سابقه در آستانه چه بلائی هستیم.

هیچ کس نتوانست چنین ضربه ای به اسلام بزند که از زمان آمدن این آقا به اسلام خورده کاریکاتور بالا به راستی گویای واقعیت این رژیم میباشد.
و نتیجه هم کشاندن هرچه بیشتر ایران به لب پرتگاه سقوط و نیستی، حال چه شد ، شورای امنیت سازمان ملل دوباره ایران را تحریم و هرچه بیشتر به انزوای سیاسی اجتماعی کشاند. و این وسط تنها کسانی که مورد فشار روز افزون واقع میشوند مردم شریف و مظلوم ایران هستند که باید تاوان نادانی وبیسوادی این آقایان را بپردازند.
بد نیست این فیلم کوتاه یک دقیقه ای از سخنرانی قبل از انتخابات احمدی نژاد را ببینید.
سخنرانی تبلیغاتی قبل از انتخابات
و این فیلمها:
سخنرانی در دانشگاه امیر کبیر و هو کردن و شعار دادن علنی دانشجویان
بعد از سخنرانی در حال فرار از دانشگاه و اعتراض علنی دانشجویان با هو کردن وی
مرگ بر جمهوری اسلامی

کلیه کاریکاتورهای استفاده شده کار دوست عزیز و هنرمندم امــــــــیر کـــــــــیا میباشد اگر خواهان دیدن کارهای زیبای ایشان هستید روی اسم او کلیک کنید.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|