بیائید با هم پاسارگاد را از این گرداب هولناک نجات دهیم.
به رشته تحریردرآمده پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 18:36  توسط فراز
|
درباره من
هنوز یادم هست،برای پدر و سرزمین پدری مینوشتم،دو سالی بیشتر از آن موضوع نمیگذرد،آنروز به سراغ ایمیلم رفتم،پیغام داشتم،با تعجب خواندم!،آدرس خانه کوچک پدر و مادرم در ایران و تهدید!!!،شنیدیم جان پدر و مادرت را خیلی دوست داری،بله،حالا چه کنم؟،هیچ!،خیلی راحت است،فقط خفه شو!،مجبور بودم خفه شوم،تهدید خیلی جدی بود،اما اکنون،دو سال از آن روزهای تاریک سکوت اجباری میگذرد،خدا خواست،پدر و مادرهم برای همیشه آمدند،پس دوباره مینویسم،به کوری چشمشان مینویسم و اینبار،نه فقط برای پدر بلکه با پدر مینویسم.